سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
57
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
مزاج تو و روش تو دريشان درخورد ، غير ترا مخالف باشند امّا كسانى كه نخست مزاج ايشان روشهاء ديگر گرفته باشد روش ترا عدو باشند چنانك فريد 203 و ناصح پسر حاجى صدّيق 204 و نظام الدّين و غير وى . اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها « * » من پراكنده شده بودم بهر وادى در افتاده برنمىتوانستم باز آمدن قوم را گفتم هيچ لولى هماره در سفر و پراكندگى ، هيچ خربنده و پيكى كه روزى در رباطى و روزى در وادى و روزى در غارى و روزى در بغدادى و روزى در اسفراينى چنين سرگشته و پراكنده كه توى نباشد با اينچنين دوادو 205 كه تو دارى چه نيّت اقامت مىكنى بر در حصارى نيّت اقامت درست نباشد كه نبايد كه جوقى بيرون زنند و ترا بر مانند يكى مكرّ مفرّ 206 مقبل مدبر يگانه از در حصار بيرون آيد مختصرى و جمله لشكرت را بشكند و نيش اندر آرد يكى را به دريا اندازد و يكى را بوادى و يكى را بهامون ، سالها ببايد تا از آنجا شكسته گشته به خانهء خود باز رويد و در آن رنجورى مىگوييد كه كه داند كه بدين روز غربت كه ما افتاديم سلامت به خانه توانيم رفتن يا نى ؟ يا كدام پرى است بدين زودى كه شما را درين واديها مىاندازد همه عمر در وادى نوى و غارى و جاى نوى كه شهر نو يافتيت آخر باد سليمان را تا قرارگاه آفتاب و تا غروب وى بايستى تا دوماهه راه بردى غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ « * * » تا اين باد كدام بادست كه ساعتى در درياء آتش و ساعتى در درياء آب سياه و ساعتى در جزيرهها مگر نهنگى است كه ساعتى از هفت دريا درمىگذراند فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِيمٌ « * * * » يا اجزاى چيزى بىحس را مانى مرده كه عقابان و كركسان بهر جانب مىاندازند آنگاه پارهپاره از تو مىخورند يا چوزهء 207 بىسروسامان را مانى كه خاتى 208 به چنگال ترا در هوا كرد تو مىلرزى و بر خود جيغجيغ مىكنى كه چون
--> ( * ) قرآن كريم ، 57 / 17 ( * * ) قرآن كريم ، 34 / 12 ( * * * ) قرآن كريم ، 37 / 142